گندمزار (مطالب و تصاویر جالب ،كتاب و...)
این وبلاگ کشکولی از مطالب گوناگون است که در موضوعات وبلاگ معرفی شده است 
قالب وبلاگ
 


بخونید به دردتون میخوره:


در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.

جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.

در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.

به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.

مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.

کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.

سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.

شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.

ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.

حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!

من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.

در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.

مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.

حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.

:bust_in_silhouette: از خاطرات یک مترجم _ محمد قاضی

 

 


موضوعات مرتبط: داستان كوتاه
[ پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ ] [ 19:55 ] [ اکبری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام و درود بر دوستان عزيز

در اين وبلاگ سعي شده است مطالب و تصاوير جالب و... درج شود
حتما مطالب جالب ديگر را در آرشيو ماهانه يا عناوين وبلاگ مشاهده فرماييد
اميدوارم مورد پسند واقع شود

من را از نظرات و راهنمايي هايتان بي بهره نكنيد

خوشحال ميشوم كه از مطالب خوب شما هم در وبلاگ استفاده كنم
ایمیلم:
z.bahar@yahoo.com
با سپاس

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

..:: بسم الله الرحمن الرحيم ::..

"وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ

وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ

إِلَّاذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ"

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ

وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً

وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ

أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحيمْ♥


اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ

لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ

مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ

وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء

وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ

وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ*

لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ

قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ

فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ

لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *

اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ

یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ

وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ

یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ

أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ*

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿


*******************

خداوندا دوستانی دارم که روزگار ، فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم میگرداند ، اما تو خود میدانی که یادشان در دلم جاوید است ، دوستانی که رسمشان معرفت ، کردارشان جلای روی و یادشان صفای دل است ، پس آنگاه که دست نیاز سوی تو بر می آورند ، پر کن دستشان را از آنچه که در مرام خدایی توست


*********************


يک نفر از حرص دنيا در تب است
يک نفر فکر غذاي امشب است
يک نفر از گشنگي نان مي مکد
يک نفر خون يتيمان مي مکد
يک نفر همواره راهش کج کند
يک نفر همواره راه حج کند
عده اي از رفتن خود شاکي اند
عده اي در مردي خود باقي اند
عده اي فکر گناه بعدي اند
عده اي در انتظار مهدي اند


امکانات وب