|
گندمزار (مطالب و تصاویر جالب ،كتاب و...) این وبلاگ کشکولی از مطالب گوناگون است که در موضوعات وبلاگ معرفی شده است
| ||
|
یک تاجر آمریکایى نزدیک یک روستاى مکزیکى ایستاده بود که یک قایق کوچک ماهیگیرى از بغلش رد شد که توش چند تا
ماهى بود!
بگیرى؟
بیاد؟
مکزیکى: تا دیروقت میخوابم! یک کم ماهیگیرى میکنم!با
بچههام بازى میکنم! با زنم خوش میگذرونم! بعد میرم تو
دهکده مىچرخم! با دوستام شروع میکنیم به گیتار زدن و
خوشگذرونى! خلاصه مشغولم با این نوع زندگى !
کنم! تو باید بیشتر ماهیگیرى بکنى! اونوقت میتونى با
پولش یک قایق بزرگتر بخرى! و با درآمد اون چند تا قایي دیگه هم بعدا اضافه میکنى! اونوقت یک عالمه قایق براى ماهیگیرى دارى !
اونارو مستقیما به مشترىها میدى و براى خودت کار و بار درست میکنى.... بعدش کارخونه راه میندازى و به تولیداتش نظارت میکنى... این دهکده کوچیک رو هم ترک میکنى و میرى مکزیکو سیتى! بعدش لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک... اونجاس که دست به کارهاى مهمتر هم میزنى میرى و سهام شرکتت رو به قیمت خیلى بالا میفروشى! اینکار میلیونها دلار برات عایدى داره ! ساحلى کوچیک! جایى که میتونى تا دیروقت بخوابى! یک کم ماهیگیرى کنى! با بچه هات بازى کنى !
گیتار بزنى و خوش بگذرونى!!!
موضوعات مرتبط: داستان كوتاه [ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 0:53 ] [ اکبری ]
|
||