گندمزار (مطالب و تصاویر جالب ،كتاب و...)
این وبلاگ کشکولی از مطالب گوناگون است که در موضوعات وبلاگ معرفی شده است 
قالب وبلاگ

اشعار  عاشقانه درباره باران


http://www.jazzaab.ir/upload/1/0.641733001315143803_jazzaab_ir.jpg


شعر های عاشقانه درباره باران آذر ماه 91

سال میان دو پلک را
ثانیه هایی شبیه راز تولد
بدرقه کردند.
کم کم، در ارتفاع خیس ملاقات
صومعه نور
ساخته شد.
حادثه از جنس ترس بود.
ترس
وارد ترکیب سنگ ها می شد.
حنجره ای در ضخامت خنک باد
غربت یک دوست
را زمزمه می کرد.
از سر باران
تا ته پاییز
تجربه های کبوترانه روان بود.
باران وقتی که ایستاد
منظره اوراق بود.
وسعت مرطوب
از نفس افتاد
قوس قزح در دهان حوصله ی ما
آب شد.
سهراب سپهری…

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

می بری، هر چه به دلخواه به جا می ماند
می روی فاصله ها راه به جا می ماند
خرمن هستی من سوخت ندانستی هیچ
که از این حادثه یک آه به جا می ماند
رد او را تو از ان قافله ی رفته نجوی
همه در حافظه ی چاه به جا می ماند
شب که تا صبح خیال تو مرا می خواند
روزها خاطره ی ماه به جا می ماند
غم من شهر شما نیست دلم گم شده است
این همان است که بی گاه به جا می ماند
خواستم تا غزلی ساخته باشم با اشک
درد این قصه ی کوتاه به جا می ماند

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

در برابر شب ابراز عشق رنگین کمان بر فراز ستاره
بهاری دیگر در بهشت دوزخیان رمز آسودگی عقاب بوی عشق
مرثیه های غروب در پی هر خنده در پی هر گریه نه آوا نه ترنم
عدالت شادی ای امید! مهار مهر گام نخستین
اسرار در اسرار دست عدل چشم دل آسمان با من است
غزلی در بهار پنجره ای بر غروب این آتش سوزنده مانند خورشید یادآوران
هر چه زیبایی و خوبی پارسی صدهزاران جان یک آسمان نگاه کیست…؟ آیا کیست…؟
در صحرای بردباری با ماه فریاد شوق اشک پنهان کوچ یا سفر
شبانه های شباهنگ شفق نوروز افسوس بر خویش شعله در قفس آیینه قهر روزگاران طاعون
فرمان پیر ما محال پرست پیمان زندگی خوان هشتم گل های بی گناه از دام تا قفس
بیژن و منیژه در زمان دیگر با یاد کوچه این شعر شکسته بسته
روی بر دیوار بیگانه طاووس کوهسار گل باغ اشتیاق تسلیم دعا پهلوانان
سیمای آسمانی حق ناکجا پلید فرعون نوایی هماهنگ باران نور عشق

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

زیر باران بیا قدم بزنیم
حرف نشنیده ای به هم بزنیم

نو بگوییم و نو بیندیشیم
عادت کهنه را به هم بزنیم

و ز باران کمی بیاموزیم
که بباریم و حرف کم بزنیم

کم بباریم اگر ، ولی همه جا
عالمی را به چهره نم بزنیم

چتر را تا کنیم و خیس شویم
لحظه ای پشت پا به غم بزنیم

سخن از عشق خود به خود زیباست
سخن عاشقانه ای به هم بزنیم

قلم زندگی به دست دل است
زندگی را بیا رقم بزنیم

قطره ها در انتظار توأند
زیر باران بیا قدم بزنیم

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

باز باران، با ترانه، با گهرهای فراوان می خورد بر بام خانه.
من به پشت شیشه تنها، ایستاده در گذرها، رودها راه اوفتاده.

شاد و خرم یک دو سه گنجشک پر گو،
باز هر دم می پرند، این سو و آن سو.

می خورد بر شیشه و در مشت و سیلی،
آسمان امروز دیگر نیست نیلی.

یادم آرد روز باران: گردش یک روز دیرین،
خوب و شیرین توی جنگل های گیلان.

کودکی ده ساله بودم، شاد و خرم
نرم و نازک، چست و چابک.

از پرنده، از خزنده، از چرنده،
بود جنگل گرم و زنده.

آسمان آبی، چو دریا، یک دو ابر، اینجا و آنجا
چون دل من، روز روشن.

بوی جنگل، تازه و تر، همچو می مستی دهنده.
بر درختان میزدی پر، هر کجا زیبا پرنده.

برکه ها آرام و آبی، برگ و گل هر جا نمایان،
چتر نیلوفر درخشان، آفتابی.

سنگ ها از آب جسته، از خزه پوشیده تن را،
بس وزغ آنجا نشسته، دم به دم در شور و غوغا.

رودخانه، با دو صد زیبا ترانه، زیر پاهای درختان
چرخ میزد، چرخ میزد، همچو مستان.

چشمه ها چون شیشه های آفتابی، نرم و خوش در جوش و لرزه،
توی آنها سنگ ریزه، سرخ و سبز و زرد و آبی.

با دو پای کودکانه، می دویدم همچو آهو،
می پریدم از لب جو، دور میگشتم ز خانه.

می کشانیدم به پایین، شاخه های بید مشکی
دست من می گشت رنگین، از تمشک سرخ و مشکی.

می شندیم از پرنده، داستانهای نهانی،
از لب باد وزنده، رازهای زندگانی.

هر چه می دیدم در آنجا، بود دلکش، بود زیبا، شاد بودم، می سرودم
“روز، ای روز دلارا! داده ات خورشید رخشان، این چنین رخسار زیبا، ورنه بودی زشت و بیجان.

این درختان، با همه سبزی و خوبی،
گو چه می بودند جز پاهای چوبی، گر نبودی مهر رخشان؟

روز، ای روز دلارا! گر دلارایی ست، از خورشید باشد.
ای درخت سبز و زیبا! هر چه زیبایی ست از خورشید باشد.”

اندک اندک، رفته رفته، ابر ها گشتند چیره. آسمان گردید تیره،
بسته شد رخساره ی خورشید رخشان، ریخت باران، ریخت باران.

جنگل از باد گریزان، چرخ ها می زد چو دریا،
دانه ها ی “گرد” باران، پهن میگشتند هر جا.

برق چون شمشیر بران، پاره میکرد ابر ها را
تندر دیوانه غران، مشت میزد ابرها را.

روی برکه مرغ آبی، از میانه، از کرانه،
با شتابی چرخ میزد بی شماره.

گیسوی سیمین مه را، شانه میزد دست باران
باد ها، با فوت، خوانا، می نمودندش پریشان.

سبزه در زیر درختان، رفته رفته گشت دریا
توی این دریای جوشان، جنگل وارونه پیدا.

بس دلارا بود جنگل، به، چه زیبا بود جنگل!
بس فسانه، بس ترانه، بس ترانه، بس فسانه.

بس گوارا بود باران، به، چه زیبا بود باران!
می شنیدم اندر این گوهر فشانی، رازهای جاودانی، پند های آسمانی.

“بشنو از من، کودک من، پیش چشم مرد فردا،
زندگانی، خواه تیره، خواه روشن، هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

بارونو دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو
بارونو دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه ی من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه ها قدم بزن

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

زیر بارون گریه کردم، که تو اشکهامو نبینی.
دیگه چشمام مال من نیست.
تو گرفتیش به اسیری.

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

می زند باران به شیشه شیشه اما سرد و سنگین
بی تفاوت.سرد و خاموش شاید از یک غصه غمگین
شیشه در اوج سپیدی خسته از دلواپسی ها
من نشسته گنگ و مبهم می رسم تا عمق رویا
آسمان همچو دل من خیس خیس از بی وفایی
بر لبم نام تو دارم ای بهار من کجایی؟
تا به کی چون شیشه ماندن در نگاه قاب تقدیر
من همه میل رسیدن دل ولی بسته به زنجیر
آمدم تا چشمهایت در دلم عشقی بکارد
تو ولی گفتی که برگرد شیشه احساسی ندارد
می زند باران هنوز ..آه این چنین غم در دل کیست؟
دست من بر شیشه لغزید شیشه هم با بغض بگریست

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

باران هاشور می‌زند

خردک خردک مقابل چشم
چون دانه‌های گندم
که از کمباین می‌پاشد.
بعد ناگهان، آفتاب.
آدمی اگر چنین باشد
دیوانه می‌خوانیم. اما در تند باد
سر فرو می‌بریم در گریبان
با یک کلام

باز باران؛ باز آفتاب

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر،
که به آسمان بارانی می اندیشید

و آنگاه بانوی پر غرور عشق خود را دیدم
در آستانه پر نیلوفر باران،
که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود

و آنگاه بانوی پر غرور باران را
در آستانه نیلوفرها،
که از سفر دشوار آسمان باز می آمد.

احمد شاملو

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

باز باران بی ترانه
باز باران ، با تمام بی کسی های شبانه می خورد بر مرد تنها
می چکد بر فرش خانه
باز می آید صدای چک چک غم…
باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایی افتاده
نمی دانم …
نمی فهمم کجای قطره های بی کسی زیباست ؟
نمی فهمم ،چرا مردم نمی فهمند
که آن کودک که زیر ضربه شلاق باران سخت می لرزید
کجای ذلتش زیباست؟
نمی فهمم…
کجای اشک یک بابا که به زور چکمه های باران به روی همسر و پروانه های مرده اش آرام می گرید
عاشقانه است؟
کجایش بوی عشق و عاشقی دارد ؟

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

مرگ را به رودها سپردم
اصلا شاعر بی مشاعر بهچه کار مرگ می آید ؟
او که نباشد
چه کسی هر شب
با یک بغل ترانه و دلی دیوانه
به سراغ خاطرات پاک تو بیاید؟
می ترسیدم زبانم لال
نگاهت در پس دروازه ی جدایی جا بماند
اما انگار
برف های فاصله از حرارت خرفم آب می شوند
حالا فکر می کنم که می آیی
می آیی و به ها گفتنم می خندی ! بانو

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

قطره بارانم من یکی هستم ولی یک از هزارانم
در پی پیوستن به جمع یارانم
فکر همراهی با سیل خروشانم

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

من
من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت اتش زدم ، کشتم
من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم
من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم
من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت
بهارم رفت
عشقم مرد
یادم رفت .

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

من از صدای گریه تو/به غربت بارون رسیدم/تو چشات باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه/تو غربت غروب پاییز/ مثل من از یه درد کهنه لبریز
با تو بوی کاهگل و خاک/عطر کوچه باغ نمناک/زنده می شه
با تو بوی خاک و بارون/عطر پیر یک گلابدون/زنده می شه
تو مثل شهر کوچک من/هنوز برام خاطره سازی/هنوزم قبله معصوم نیازی
تو مثل یاد بازی من/تو کوچه های پیر و خاکی/هنوزم برای من عزیز و پاکی
چشمات ادامه غروبه/غروب شهر خسته من/تو چشات کهنه ها رو تازه کردم
تو مثل یک پل عبوری/طلوع قله های دوری/مثل گل عاشق شبنم و نوری
با تو بوی کاهگل و خاک/عطر کوچه باغ نمناک/زنده می شه
با تو بوی خاک و بارون/عطر پیر یک گلابدون/زنده می شه
صدای تو صدای بازی/تو کوچه های پرغبار/لحظه دویدن و ترس فراره
قصه خوشبختی دیروز/به چشم من مثل سرابه/موندنت برای من تعبیر خوابه

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

من با من تنهای تنها
باز غروبی دیگر باز نم نم باران
رهای رها ازقفل تن
خیس خیس عشق باران
من بودم و قطره قطره بوسه های باران
من بودم و لذت لمس باران
من مست مست…
زیبا بود
من بودم وآغوش باران
من بودم و بوسه باران
ببار باران … ببار باران

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

بوسه ی باد خزونی
با هزار نامهربونی
زیرگوش برگ تنها
دیگه طعمه ی خزونی
برگ سبز و تر و تازه
رنگ سبزشو می بازه
غرق بوسه های باد و
وحشت روزای تازه
می کنه دل از درخت و
میشه آواره ی کوچه
کوچه ای که یادگار
روزای رفته و پوچه
می شینه گوشه ی کوچه
چشم به آسمون می دوزه
می کنه یاد گذشته
دلش از غصه می سوزه
یاد باد یاد گذشته شاد باد
دل زرد و تهی در حسرت دیدار باد
یاد روزایی که کوچه
زیر سایه ی تنم بود
مهربون درخت عاشق
مست عطر نفسم بود
سهم من از بوسه ی باد
چی بگم ای داد و بی داد
همه زردی و تباهی
مردن و رفتن از یاد

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

از باران که می گویم
تر می شود لحظه هایم
از برف که می گویم
سپید می شود خاطره هایم
از چشمه که می گویم
می جوشد ترانه هایم
از تو که می گویم
تازه می شود بهانه هایم…

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشق ترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من رنگ غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

من روح پاک آسمان را دوست دارم
آرامش این بیکران را دوست دارم
وقتی هوا پر می شود از عطر گلها
پرواز سوی آسمان را دوست دارم
ای کاش طبع شاعر باران ببارد
من آن غزلهای روان را دوست دارم
هم نقش گل را در بهاران می پسندم
هم برگریزان خزان را دوست دارم
پروانه خاموش گلزار وجودم
پروانه ام، پروانه ها را دوست دارم
یا رب توئی فرمانروای ملک هستی
هر چه تو می خواهی همان را دوست دارم
شاعر: شیرین تنگلیان

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

باران که بزندتازه آسمان می‌شود
عین این دل من،
بی‌ستاره و مه‌آلود،
آنوقت این دل بی‌همراه
می‌خواهد که بخواند
نمناک، چون نوای باران؛
می‌خواهد که آواز در آواز باران بیفکند،
چندان که آسمان هم نداند؛
این نوا از کدامین برآمده!
به‌گاه رعد اما،
سکوت می‌کند این دل،
که شهرآشوب نمی‌داند!

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است

بزن باران که به چشمان یاران
جهان تاریک و دریا واژگون است
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند

بزن باران به نام هرچه خوبیست
به زیر آوار گاه پایکوبیست
مزار تشنه جویباران پر از سنگ
بزن باران که وقت لای روبیست
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران و شادی بخش جان را
بباران شوق و شیرین کن زمان را
به بام غرقه در خون دیارم
به پا کن پرچم رنگین کمان را
بزن باران که بیصبرند یاران
نمان خاموش! گریان شو! بباران!
بزن باران بشوی آلودگی را
ز دامان بلند روزگاران
بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است

بزن باران که دین را دام کردند
شکار خلق و صید خام کردند
بزن باران خدا بازیچه ای شد
که با آن کسب ننگ و نام کردند

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

عدو برق فهمیده انگار
زندگیم شده غم انگیز
دستای کی رو گرفتی زیز
بارونای پاییز
میخوام اینجا با تو باشم
زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی
نه دیگه بارون میباره

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

باران که می بارد تو می آیی باران گل باران نیلوفر
باران مهر و ماه آئینه باران شعر و شبنم و شبدر

باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری

غم می گریزد غصه می سوزد شب می گدازد سایه می میرد
تا عطر آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد

از لحظه های تشنه دیدار تا روزهای با توبارانی
غم می کُشد ما را تو می بینی دل می کِشد ما را تو می دانی

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

عشق رنگ خداست ای باران !
عاشقی کیمیاست ای باران!

من غریبم، غریبه ای تنها،
درد من بی دواست ای باران!

گرچه در خود شکسته ام اما
گریه ام بی صداست ای باران!

یک نفر باز هم صدایم کرد
این صدا آشناست ای باران !

من و تو رهسپار دریاییم
عاشقی سهم ماست ای باران!

دل من باز هم بهانه گرفت
شانه هایت کجاست؟ ای باران!

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

وقتی بارون می*یاد خیس می*شن آجرا تو کوچه*ها
می*پیچه توی کوچه خیال ما، بوی خاطره*ها
خدای بارون تو آسمون، درست می*کنه رنگین*کمون
کبوترها بال و پرزنون پرمی*کشن سوی آسمون
خدای بارون تو آسمون درست می*کنه رنگین*کمون

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

دارد باران می بارد
و داغ تنهایی ام
تازه می شود!
نگو که نمی آیی
نگو مرا همسفر دشت آسمان نیستی
از ابتدای خلقت
سخن از تنها سفر کردن نبود
قول داده ای
بازگردی
از همان دم رفتنت
تمام لحظه های بی قرار را
بغض کرده ام
و هر ثانیه که می گذرد
روزها به اندازه هزار سال
از هم فاصله می گیرند….

free2 شعر های عاشقانه درباره باران

ایستگاه

در ایستگاه دوم پیاده می شوم
بیزار از راه
از صدا
وبوی تند نفسها.
سکون غوغا می کند.
سکون همیشه غوغا کرده است.
و مناظر که بر پنجره بوسه می زنند
انعکاسی حقیرند
که مردمک چشم را فریب می دهند.
در سکون مگسها جفت گیری می کنند
و بر انگشتانم
بر پوستم
بر موهایم می نشینند.
در سکون
عده ای حقیقت را تیر باران می کنند
و از کرمهای زیر پوستشان بی خبرند.
نام مقصد بر بلیط مچاله شده ام
هستی بود
که همچنان گم شده است
هر چه بیشتر می گذرد
حضور بی معناتر خمیازه می کشد.
در ایستگاه دوم
حتی اگر نباشد
پیاده میشوم
و پایم را
بر نیستی می گذارم.



عکس های عاشقانه زیر باران


عکس های رمانتیک و زیبا در باران








عکس های رمانتیک و زیبا در باران

































عکس های رمانتیک و زیبا در باران



































http://www.shirazjju.com/wp-content/uploads/2012/07/Baz-Baran.jpg


باز باران٬ با ترانه میخورد بر بام خانه

خانه ام کو؟ خانه ات کو؟ آن دل دیوانه ات کو؟
روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آید روز باران گردش یک روز دیرین؟

پس چه شد دیگر٬ کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین …

در پس آن کوی بن بست در دل تو٬ آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز ، غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد ، آرزوها رفته بر باد


zelzele2 باز باران با ترانه


باز باران٬  باز باران میخورد بر بام خانه

بی ترانه  ٬ بی بهانه ، شایدم گم کرده خانه .


zelzele باز باران با ترانه



موضوعات مرتبط: رمانتیک(شعرو تصویر)
[ شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۱ ] [ 2:32 ] [ اکبری ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

سلام و درود بر دوستان عزيز

در اين وبلاگ سعي شده است مطالب و تصاوير جالب و... درج شود
حتما مطالب جالب ديگر را در آرشيو ماهانه يا عناوين وبلاگ مشاهده فرماييد
اميدوارم مورد پسند واقع شود

من را از نظرات و راهنمايي هايتان بي بهره نكنيد

خوشحال ميشوم كه از مطالب خوب شما هم در وبلاگ استفاده كنم
ایمیلم:
z.bahar@yahoo.com
با سپاس

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

..:: بسم الله الرحمن الرحيم ::..

"وَ إِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ

بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّاسَمِعُوا الذِّكْرَ

وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ

إِلَّاذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ"

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ

في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ

وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً

وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ

أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿

♥بــِسْم ِاللهِ الرَّحْمن ِالرَّحيمْ♥


اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ

لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ

لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ

مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ

وَلاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء

وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ

وَلاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ*

لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ

قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ

فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِن بِاللّهِ

فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىَ

لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *

اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ

یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّوُرِ

وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ

یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ

أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ*

ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿ܓ✿


*******************

خداوندا دوستانی دارم که روزگار ، فرصت دیدارشان را کمتر نصیبم میگرداند ، اما تو خود میدانی که یادشان در دلم جاوید است ، دوستانی که رسمشان معرفت ، کردارشان جلای روی و یادشان صفای دل است ، پس آنگاه که دست نیاز سوی تو بر می آورند ، پر کن دستشان را از آنچه که در مرام خدایی توست


*********************


يک نفر از حرص دنيا در تب است
يک نفر فکر غذاي امشب است
يک نفر از گشنگي نان مي مکد
يک نفر خون يتيمان مي مکد
يک نفر همواره راهش کج کند
يک نفر همواره راه حج کند
عده اي از رفتن خود شاکي اند
عده اي در مردي خود باقي اند
عده اي فکر گناه بعدي اند
عده اي در انتظار مهدي اند


امکانات وب