|
گندمزار (مطالب و تصاویر جالب ،كتاب و...) این وبلاگ کشکولی از مطالب گوناگون است که در موضوعات وبلاگ معرفی شده است
| ||
عیدی از برادر
شخصي به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از ادارهاش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم." پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"
هیچوقت به یک زن دروغ نگو!
مردی با همسرش تماس
گرفت و گفت:"عزیزم ازم خواستن
که با رئیس و چنتا از دوستاش
برای ماهیگیری به کانادا
بریم" زن با خودش فکر کرد که این مساله یک کمی غیرطبیعیه اما بخاطر این که نشون بده همسر خوبیه دقیقا کارایی رو که همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرده اومد
خونه ، یک کمی خسته به نظر می
رسید اما ظاهرش خوب ومرتب
بود.
موضوعات مرتبط: داستان كوتاه [ جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۱ ] [ 18:25 ] [ اکبری ]
|
||